راه و روش های آسان زندگی، قبل از خودکشی با انواع قرص (خودکشی)

راه و روش های آسان زندگی، قبل از خودکشی با انواع قرص (خودکشی)

 

یه حس غریبی به من میگه: بـمـون ـــ  اینجا کلیک کن

خداحافظ دنیا – سلام خودکشی 

suicide

از مرگ میترسم، چون خودکشی کردم چون مرگ رو خودم دعوت میکنم از اون میترسم

ای مرگ، همه جا میهمان ناخوانده ای، چرا دارم برای تو دعوت نامه میفرستم
نمیدونم چرا  باید خودکشی کنم

هـر چنـد بیشتر از زنـدگی، از مرگ مـیـتـرسـم

.

باید یکی از انواع راه ها و روش های خودکشی رو بررسی و انتخاب کنم.

.

چطور خودم رو بکشم…

خودکشی میکنم، از دنیایی که نصیبم نشد از آدمای بی روح، از این روزگار میرم آقا جون، منی که هیچ پشتوانه ای ندارم، رفتنی ام.

.

اطرافیان، و  خودکشی من…

آدمای کثیف عقرب صفت دورم رو گرفته اند، شاید هم خدا برای عذابم این عقرب ها رو به جونم انداخت و اونقدر عذابم دادند که حالا باید خودکشی کنم، خدایا چقدر خوار و ذلیل شدم که باید انتحار کنم؛ خودم رو بکشم، باورم نمیشه خودکشی، قبر و مرگ.

چیکار کرده بودم – جرمم چی بود، البته نمیگم که گناه نداشتم ، داشتم آقا جان  والله داشتم ، اما از خدا انتظار داشتم منو ببخشه که نبخشید، خدایی کنه که نکرد، البته کرد خیلی بهم فرصت داد، درسته خودمم یه کم مقصر بودم.

.

میدونم هر کی ظلمی کنه، به خودش بر میگرده.

میدونم هر چی میکشم از اعمال گذشته ام یا کارهای اون پدرمه…

.

درسته توی این دنیا هیچ ظالمی نمیتونه از دست خدا فرار کنه اینا رو قبول دارم ، اما وقت رفتنم رسیده، محمد میگفت  تناسخ  درسته و برای تو فرقی نمیکنه، حتی اگر در این جسم خودت رو بکشی، در جسم دیگه ای با همین مشکلات زنده میشی،  و خودویرانگری راه حل مشکل نیست، مشکل رو باید از ریشه حل کنی.

خدا یا بدن سالمی که بهم دادی چرا باید با خودکشی نابود بشه

میگفت مشکل در درون وجودته ، مشکل در صفات زشتیه که داری – گفتم مثلا چی، گفت مثلا بدخواهی، برای همه بد میخوای، چشم پیشرفت کسی رو نداری، یا حسودی و به همه حسادت میکنی، میگفت بددلی، البته راست میگفت، حالا که دارم خود کشی میکنم به همه راستش رو میگم، آره من حسود بودم شاید علت خودکشی ام هم، همین مقایسه کردن خودم با دیگران باشه، چشم دیدن پیشرفت کسی رو ندارم.

ممد میگفت قانع نیستی، همین قانع نبودن عامل خودکشی توست، خوب ممد جون شاید تو بتونی تحمل کنی، ولی من نمیتونم ببینم  یه آدم بی ارزش با بی ام و  صفر کیلومترش بیاد مهمونی و من حتی یه لگن هم ندارم. من تحمل کردن اینو از بی غیرتی خودم میدونم.

یه بار سر کار زیر آب مدیرم رو زدم و اخراج شد، حالا که دارم خودکشی میکنم اعتراف میکنم که من بودم که با یک دروغ، باعث اخراجش شدم، یه بار هم رفتم تو کار یکی که متاهل بود، آخه یه چیزی بود که نمیشد ازش گذشت درسته الان خیلی پشیمونم.

اما خدایا، من کارهای خوب هم کردم چرا اونا رو نمی بینی، فقط گناهام رو می بینی، چقدر تو سرم میزنی چقدر اون کارم که  < حتی دم مرگم  روم نمیشه بگم >  رو بیادم میاری، بابا تموم شده از اون زمان سال ها گذشته.

ممد می گفت خود کشی نکن صبر کن، بعد از اینکه تاوان گناهات رو دادی وضعیت روز به روز بهتر میشه، نمیدونم یه حسی تو دلم میگه به حرفش اطمینان نکن چون دیگه به خدا هم اطمینان ندارم.

چرا باید از این قبرستان سر در بیارم، چرا باید خودکشی کنم

خودکشی یعنی ، خودویرانگری

اما یه حسی توی قلبم بهم میگه با صبر همه چی درست میشه، بالاخره خدا هم که دلش از سنگ نیست، آخه من یه تن سالم دارم با کلی تجربه از ضربه هایی که خوردم حیفم میاد که این تجربیاتم رو که با زجر بدست آوردم با خودم به گور ببرم.

حالا باید دنبال روشهای خودکشی و انتحار باشم تو اینترنت سرچ کردم انواع روش های خودکشی، خودکشی با قرص خواب دیازپام، خودکشی با سیانور، خودکشی با تیغ، خودکشی با قرص استامینوفن و آمپول هوا، خودویرانگری.

خدایا شرمم میاد نگاهم نکن، باید برم گم شم، باید خودکشی کنم، خدایا من گناهکارم و تو اگر هم بخشنده باشی، دیر می بخشی ولی من دیگه نمی تونم صبر کنم.

.

.

“خودکشی و انتحار من”

.

خدایا سعی نکن از خودکشی منصرفم کنی،

در نبرد تو و شیطان، میخوام شیطان پیروز بشه.

.

نبرد خدا و شیطان در قلب من یکی میگه خودکشی کن و یکی دیگه میخواد نجاتم بده

.

اگه قول میدادی همه چی درست میشه خود کشی نمیکردم، ولی تو که با کسی حرف نمیزنی، البته انکار نمیکنم همین حس قلبم که با من حرف میزنه از توئه، در حقیقت این تویی که داری تو قلبم بهم میگی خودکشی نکن، پس تو داری با من حرف میزنی….
خدایا چی دارم میگم باز دارم بر می گردم بسمت تو، یه حسی بهم میگه خودکشی نکن آدم ضعیف، و یه حسی بهم میگه از تو دور بشم که کشتن نفس برام راحت باشه، میدونم حس اول من تو هستی دقیقا خود تو.

خدایا این بار هم یه فرصت بهت میدم، یعنی ببخشید تو بهم یه فرصت بده، بقول بچه محل مون (محمد) یه مدت دیگه تاوان گناهانم رو تحمل میکنم به امید روزی که بخشیده بشم  و دست از عذاب کردنم برداری.

یه حال دیگه هم بهت میدم، یعنی به خودم میدم،  میرم از همه کسانی که بهشون ظلم کردم عذر خواهی میکنم، شاید اینطوری انرژی های منفی زندگیم پاک بشه و از شر این همه غم راحت بشم. میدونم تو هم خوشحال میشی، میدونم همه این غم ها از کارهای گذشته خودم و اون پدر عوضی و ضعیفه.

خدایا راحت شدم خود کشی نمیکنم… نباید یه آدم خود کش ضعیف باشم، دوست ندارم با خود نابود سازی و خواری و ذلت از این دنیا برم، این بازی رو نمی بازم، مبارزه میکنم برنامه ریزی میکنم.

بجای نابودی نفس ؛ میرم مشاور خانواده، شاید راهکار خوبی داد، شاید عمو بهروزم که آدم با تجربه ایه، از لابلای تجربیات زیادش چیزی بهم گفت…

من خودکشی نمیکنم…

.

اینو مطمئنم که اگه تا حالا خوشبخت نشدم، و کارم به خودکشی رسیـد

.

بخاطر بـد دلـی خـودم بـود

.

و مطمئنم که اگه قلبم رو از این صفات زشت خالی کنم؛

کم کم خوشبخت میشم.


 کسانی که قدرت تفکر آفریننده 

.

 و خلاق شون  رو از دست می دهند 

.

(یعنی راه حل مبتکرانه برای حل مشکل)

.

 به خودکشی و انتحار روی می آورند… 


یه حس غریبی به من میگه: بـمـون اینجا کلیک کن


بیش از ۱۰۰۰ نظرات دیگران رو حتما بخون..


واژگان راهبردی: خودکشی آسان، نابودی نفس، خودکشی، خود کشی ، خود نابود سازی، راهها و روش های خودکشی آسان و بدون درد؛ مبادرت کننده بخود کشی، خودکشی، چطور خودکشی کنیم، چگونه خود کشی کنیم؟self-annihilation self-destruction self-murder self-slaughter…

۱,۰۴۷ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. فاطمه گفت:

    گاهی خودکشی بهترین و تنها ترین راهه امشب به قدری حالم بده ک اومدم دنبال انواع راه خودکشی

  2. Sanaz گفت:

    سلام دختری شانزده ساله ام که از زندگی سیرم ، مادری شکاک دارم که هم ما و هم پدرم از رفتارهای او به ستوه آمده ایم ، به من میگوید هرزه و دائما فحاشی میکند و من حتی با پسری رابطه ندارم از بچگی زندگی ام پراز جنگ و دعوا بوده ، خواهری غیرمنطقی دارم که سرهرچیزی مرا کتک میزند حتی اکنون نیز بخاطر ضربه اش بینی ام خونریزی دارد ، روزِ میلاد من است و از دیگران هدیه ای نگرفتم اما دلم میخواهد خداوند مرگ را به من هدیه دهد …

    • نویسنده کیان گفت:

      ساناز جان میلادت مبارک چه احساسات قشنگی داری ، وقتی شوهر کنی عزیزم
      نه این مادر شکاک رو می بینی و نه اون خواهر در کنارت هست…
      زندگی ۷۰ ساله ولی تو فقط سه چهار سال صبر کن همه چی درست میشه ، دلت رو پاک کن و منتظر یک شوهر خوب باش که روزهای میلادت بهت هدیه بده…

  3. کیارش گفت:

    فقط میخواهم بمیرم چیز زیادیه یه راه بگذارید جلوم…

  4. حسام گفت:

    من الان تههه خطم ۲۵ سالمه داداشم بیست روزه خودکشی کرده این زندگی ارزش هیچ کاری و هیچ چی رو نداره بیست روز مونده فقط .تا چهلم داداشم..

  5. ناشناس گفت:

    سلام،من دیگه خسته شدم وسواس داشتم یه مدت.. الان واسه کنکور میخونم همه فقط میخوان من پزشکی قبول شم یعنی خودم هیچ ارزشی ندارم، دیگه خسته شدم میدونم امسال قبول نمیشم دومین ساله کنکور تجربی میدم، ۱۹سالمه، خواهرم مریضه خیلی اذیت میکنه همش منو نفرین میکنه خیلی تصمیم گرفتم به خودکشی، خیلی می ترسم ، ولی امشب تمومش میکنم اونم با قرص نمیدونم هر چی قرص توخونه داریم رو میخورم، ازمرگ میترسم خدا منو ببخشه……….

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام عزیزم
      متاسفانه نتیجه فشارهای خانواده همین میشه ، ولی تو در بحرانی ترین سن نباید تسلیم فشارهای خانواده بشی ؛ دوست من خودت باش ، برای مردم زندگی نکن ، بنظرم پزشکی رو رها کن و یه رشته پایین تر انتخاب کن و فعلا جلو برو تا بحران های روحیت فروکش کنه…
      خانواده فکر می کنند دارند به تو خدمت می کنند ولی تو میدونی که اینطور نیست ؛ تسلیم فشارها نباش خودت یک راه رو انتخاب کن ، به مشاور خانواده ات بگو با والدینت تماس بگیره…

  6. هومن گفت:

    سی پنج سالمه . همه گار کردن از تی کشی تو استخر و کفش داری و بوفه داری. ساندویچی داشتم دوسال چن وقت کار شبکه کردم تو ادارات در و پنجره نصب کردم نقاشی کردم پادویی کردم سگ دو زدم هر کار بگی کردم ولی پول از من فراریه . چهار تا خواهر دارم با اینکه همه معقولن از نظر ظاهر هیچکدوم درست و به موقع شوهر نکردن دوتاشون با پیر مرد عروسی کردن دو تام تو خونن هردو هم دارن میرسن به مرز چهل . گاهی اوقات حتی پول یه نوشابه ندارم از همه دنیا بدم میاد کسایی که دور و ورم بودن همه بر خلاف قابلیتای کمتر همشون الان همه چی دارن و یه روند رو به رشد اما من هر سال اوضاعم بدتر میشه نه پولی دارم نه شغل مناسب خسته شدم دوبار اقدام کردم به خودکشی که نشد از همه چیز بدم میاد از همه چیز ..

    • نویسنده کیان گفت:

      عزیزم وقتی یه شغل بی درامد رو انتخاب می کنی مثل طی کشی… خوب پولش هم به جائیت نمیرسه و میگی پول از من فراریه…
      برادر یه کم فکر کن ؛ هر مردی در زندگیش تجربه شکست هایی رو داره…
      تو با چند شکست جا خوردی؟؟
      معتقدم یه شغل کوتاه مدت مثل ویزیتوری رو انتخاب کن ؛ در کنار این شغل یک حرفه خوب رو یاد بگیر… و از اول همه چیز رو شروع کن..
      کم نیار مرد..

  7. ناشناس گفت:

    نمیدونم چرا ولی فقط چیزایی رو میزارید که میتونید بهش جواب بدین همین

  8. من گفت:

    من دوست دارم تموم بشه.حوصله توضیح ندارم که چرا.میدونم که نمیشه درستش کنم

  9. رویا گفت:

    من دیگه خسته شدم از بچگی تا ۱۹ سالگیمو تو دیوونه خونه بزرگ شدم دیگه کار به جایی کشیده که تک تک خانوادم مشکل روانی پیدا کردن یک مشاور اینترنتی نیست که بتونه کمک کنه

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام رویا خانم
      همینجا مشکلات رو بگو ؛ من و خوانندگان سعی می کنیم هر چی به فکرمون برسه رو در اختیارت بگذاریم..

  10. رویا گفت:

    سلام من رویام ۱۹ سالمه من از بچگی تو یک خانواده عصبی بزرگ شدم بابام فوق العاده عصبیه و الان بهتر شده اما تو بهترین سال های زندگم فقط تحقیرشدم و کتک خورم هیچکس تو خونه پشتم نیست حتی خیلی از خرجام پای خودمه دیگه صبرم سر اومده نمیتونم تحمل کنم من یک ذره ارامشم ندارم تو حساس ترین لحظه های عمرم خیلی سختی کشیدم به حدی که شک دارم مادر و پدر خودم باشن الانم که دیگه کاردانیمو بگیرم دیگه معلوم نیست بتونم درس بخونم

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام رویا جان
      این فقط مشکل تو نیست ؛ تقریبا همه قدیمیا و پدرای قدیمی همینطور بودند ، امثال تو تو این کشور و کشورهای عقب افتاده خیلی زیادند اما همه خودکشی نمیکنند..
      بنظرم تا اینجا که اومدی ، صبرکن تا ۲۳ – ۲۵ سالگی ، یواش یواش مستقل میشی برای خودت زندگی جدیدی پایه ریزی می کنی ، خوشبخت میشی ؛ همه این سختیهات فراموش میشه..
      صبر کن می آید ، روزهایی چون کلوچه شیرین..

      • سیما گفت:

        سلام شما به رویا گفتی صبر کن مستقل میشی همه چی درس میشه من این صبرو کردم ولی متاسفانه فرصت زندگی و ازم گرفتن و مستقل شدنم با دردهای بیشتری روبه رو شد و باور کنید بعضی ادما هیچ راهی جز خودکشی ندارن هیچ راهی تنها امیدم به بچه هام بود ولی ادامه زندگی سخته توانش ندارم امشب بمیرم کاش

        • نویسنده کیان گفت:

          سیما جان صبر در برابر مصائب ، با صبر برای از دست دادن فرصتها فرق می کنه

          نباید بچه هات رو تنها بگذاری ، یه عمر تو رو نمی بخشند که تنهاشون گذاشتی ، اگه مشکلت حاده اینجا بنویس ان شاءالله من و خوانندگان بهت راهکار میدیم… صبر کن عزیزم بر ای خودکشی خیلی وقت داری فعلا تلاش برای رفع یا حل مشکلات یا کمتر کردن آنها…

      • رویا گفت:

        من مطمئنم تا اون سن برسم دیگه کاملا عقلمو از دست دادم تنها دل خوشیم همین دانشگاه بود که نمیتونم برم.نمیدونم ازدواج کنم یا نه از ازدواجم خیلی میترسم حس میکنم بدبخت میشم یا فقط چندسال اول خوبه بعد دیگه باز بدبخیا شروع میشن مستقل شدن هم که واسه دختر کار راحتی نیس دیگه واقعا موندم چیکارکنم به فکر خودکشی نیستم همش امید به خودم میدم که شاید همه چیز درست بشه ارزش نداره خودمو بکشم اگر نمیرم هم فقط باعث بی ابرویی وحساسیت بیشترشون میشه…

        • نویسنده کیان گفت:

          رویا جان همه گزینه ها رو کنار هم بچین و بهترینش رو انتخاب کن ؛ بنظرم فعلا ادامه درس بهتر از شوهره و شاید بهتر از همه این باشه که یه درآمد برای خودت ایجاد کنی..
          همه اینا برنامه ریزی میخواد ، باید به خودت زحمت بدی و برنامه ریزی کنی.. یه کاسبی راه بینداز حتی کوچیک..
          مشورت کن فکر کن ، متاسفانه کسانی که به خودکشی روی می آورند کسانی هستند که تفکر خلاق شون رو تعطیل کرده اند..
          اگر به خوب بودن خودت اعتقاد داری از ازدواج نترس…
          برات دعا می کنیم.. کاری داشتی بنویس..

          • رویا گفت:

            چه درامدی؟ اصلا نمیزاره کار کنم الان فقط دلم میخواد یا اون بمیره یامن. از روزی که از نیشابور اومدم مشهد همش دارم گریه میکنم حتی اگه دعوا هم نشه بازم من نمیتونم دیگه اینجارو تحمل کنم واسم مثل قفسه به هرکی میگم همون عقاید جاهلیت رو دارن و میگن درسته حق با توی اما پدرته باید باهاش بسازی.
            منم خودم دلم نمیخواد ازدواج کنم اصلا چون خیلی زوده برام اما مجبورم برای فرار از خونه که البته بابای من حتی خواستگار راه نمیده که بخوای ازدواج کنی.واقعا دارم روانی میشم به جایی رسیدم که حس میکنم دیگه راهی ندارم

          • نویسنده کیان گفت:

            رویا جان بنظرم الان وقت این نیست که کار خاصی کنی ، یه کم صبر کن ، با همین شرایطی که ۱۹ سال اومدی یه کم دیگه ادامه بده ، دیگه چیزی نمونده یه کم دیگه صبر کن…
            درست رو هم اصرار کن که ادامه بدی ، بعدها اگه بخوای مستقل بشی از الان باید درس بخونی که قوی تو جامعه ظاهر بشی ، بنظرم یه کم جهالت ها رو تحمل کن و درس بخون تا زمان استقلال فرا برسه ، بعد از استقلال هم نباید پدر و مادرت رو فراموش کنی البته اگر دختر خوش قلبی هستی…

  11. کوروش گفت:

    چرا نظر من نیس ای بابام

  12. عماد گفت:

    سلام من چهارده سالمه کاملا از زندگی خسته شدم شاید باورتان نشه ولی یه بار تا حالا اقدام به خود کشی کردم پدرم با اینکه پول زیادی داره ترجیح میده من بدبختی بکشم مادرم هم هر روز ارزوی مرگ من رو میکنه ..من هرسال در مراسم مذهبی امام حسین شرکت کردم و بارها در این مراسم گریه کردم و هر وقت از ایشان در زندگی کمک خواستم ناامید شدم . من هنوز به سن تکلیف نرسیدم و فکر نکنم این عذاب به خاطر گناهانم باشه پدرم با اینکه دوتا خونه داره و سرمایه ی خوبی هم داره ولی من حتی کفشی که بپوشم هم ندارم هرچی هم از خدا درخواست کمک کردم هیچ بوده دیگه من هم از اون و هم از امام حسین نا امید شدم

    • نویسنده کیان گفت:

      عماد جان هر کاری که باید برای خدا کنی رو برای امام حسین کردی ، ایندفعه با خدا صحبت کن و ازش کمک بخواه ، بزرگه کریمه من خودم الان هزارتا مشکل دارم ولی خدا رو شکر می کنم و بهش ، به رحمتش امیدوارم.
      یه کم صبر کن مرد..
      روزای خوش زندگیت می آیند ۶ سال دیگه صبر کنی ۲۰ ساله میشی.. اونوقت میتونی روی پای خودت وایسی و مستقل بشی، یه کم با پدرت مودبانه تر صحبت کن ، خودت رو توی دلش جا کن ، پدرته دیگه..

  13. رکسانا گفت:

    شاید خودکشی برای کسی مثل من خیلی منطقی باشه ، من دانشجو ام ۱۹ سالمه خوشگلم پدرم پولداره و همه چیز در اختیارمه و خلاصه از دور به نظر میاد هیچ غمی ندارم ولی واقعا نمی خوام به زندگیم ادامه بدم
    ۱ ساله خودم کار میکنم و این باعث میشه به پول پدرم نیازی نداشته باشم پدرم یه آدمه بد دهن و عصبیه که سال هاست به مادرم خیانت میکنه مادرم همه عشقش و زندگیش منم اگر تا حالا زنده ام به خاطر دل اونه که بدون من یک لحظه هم نمیتونه نفس بکشه، نمیتونه طلاق بگیره یعنی بابام طلاقش نمیده ما راحت شیم دیگه خسته شدم پدرم از من متنفره منم همین طور از بچگی منو جلوی همه خرد میکرد با اینکه همیشه از خیلی ها بهتر بودم همیشه شاگرد اول بودم خودم تنهایی ۲ تا ساز یاد گرفتم ۲ تا زبان رو مسلط صحبت میکنم اما همیشه همه رو تو سرم زد حتی یک بار تشویقم نکرد یک بار یادم نیست بغلم کرده باشه با اینکه دختر قشنگیم و کلی هم دوست های پسر از نوجوونی داشتم یک بار هم به چیزی جز درس فکر نکردم بد ترین ضربه وقتیه که همه جور توهینی به من میکرد در حالیکه همه کسایی که میزد تو سرم یا دوستام همه دختر هایی بودن که هر شب با یه پسر تو یه مهمونی پایه همه جور کار هم بودن انصافا با وجود آزادی همیشه خوب بودم خانم بودم روحیه ام خیلی حساسه خیلی احساساتیم واسه همین اینا خیلی روم تاثیر گذاشت با خودم گفتم برم دانشگاه دیگه تمومه تلاش کردم و با رتبه عالی رفتم دانشگاه رشته عمران و شروع کردم به تدریس زبان و موسیقی اما بد تر شده حالا شرایط طوریه که من باید خودمو مسئول همه چی بدونم تا میام یک لحظه خوش باشم و یه فیلم ببینم مامانم میگه تلاش کن زحمت بکش خودتو نجات بده تو باید همه چیزو درست کنی به خدا دارم سعی میکنم از نوجوونی مریض شدم انقدر استرس و تحقیر بوده تو سال های قبل که الان افسردگیه شدید دارم نا امیدم میدونم درست میشه میدونم خلاص میشیم اما دیگه توان ادامه دادن رو ندارم نمیتونم گریه های مامانم و ببینم برای یه دختری که پدرش که باید تکیه گاه و عشقش باشه بدترین کابوس زندگیشه چه راهی میمونه؟

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام دخترم
      زندگی تو به این چند سال محدود نمیشه ؛ اصل زندگی تو زمانی است که شوهر می کنی ، چند سال صبر کن میری خونه شوهر ، هرچند خاطرات بد همیشه باهات هستند ولی زندگی با همه تلخی ها و شیرینی هاشه..
      اگه میخوای واقعا همه چیز رو درست کنی باید روی همه جزئیات کار کنی ، اول بری مشاور و کلی ایده بگیری و سعی کنی ایده ها رو پیاده کنی..
      من همیشه میگم ممکنه نتونی ۱۰۰% همه چیز رو درست کنی ، ولی شاید ۴۰% اصلاحات هم فعلا کارت رو راه بیندازه تا از این خونه بری ، ناراحت نشی ولی اون پدر هم همیشه زنده نیست یه روزی تو می مونی و یک زندگی که مثل موم در دستانت هست..
      برای موفقیت و اصلاحات همه جانبه روی یک کاغذ سفید برنامه ریزی کن..

  14. آنیتا گفت:

    من آنیتا م ۱۷ سالمه تو خانواده ای بدنیا اومدم که همه حسرتشو میخورن از بچگی همه چی داشتم و الانم دارم ولی به همینم قانع نبودم تا اینکه یه روز حالم بد شد و رفتم دکتر و گفت چیزیت نیست فقط زخم معده داری و باید مراقب باشی هفته بعدش با دخترعموم دعوام شد و بهم گفت سرطانی….با داداشم رفتیم مطب همون دکتر و فهمیدم سرطان معده دارم..دکترا م گفتن تا شیش ماه الی یه سال دووم میاری…دعام کنین شیمی درمانی میشم همه موهام و مژه هام ریخته…خیلی قیافم خوب بود زاغ و بورم ولی الان نه مو دارم نه ابرو نه مژه ..بچه ها قدر زندگیتونو بدونین من که دیگه امیدی بهم نیست و جوابم خواستم بگن یه روزی پشیمون میشین من که پاتوقم یکسره باشگاه و تفریح بود الان زندگیم شده یه اتاق سرد تو بیمارستان بهمن….ولی بازم خداروشکر

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام آنیتا جان
      تو باید الگو و اسطوره خیلی از خوانندگان باشی ؛ با وجود این زندگی سخت میگی خدا رو شکر…
      آفرین دخترم ؛ همه یه روزی میریم اون دنیا تو زودتر و شاید ما دیرتر ، ولی مهم اینه که اونجا تو روسفیدی و خیلی از ما روسیاه…

  15. مینا گفت:

    من ۷ ماهه که افسردگی دارم. و نتونستم برم مدرسه و درس بخونم. ۱۷سالمه، تو این ۱۷ سال همه چیزم بده. تفریح ، زندگی …. سوم دبیرستانم و شاگرد اول. تو این ۷ ماه خییییییلی سختی کشیدم. الان که حالم تقریبا خوبه میخواستم همین پایه رو دوباره از مهر بخونم اما اموزش و پرورش گفت یا باید همشو شهریور بدی یا شبانه درس بخونی.من واسه رسیدنم به اینجا مثل خر درس خوندم .روزایی شد یه فقط ۳ ساعت خوابیدم. تو ۷ ماه هزاربار گریه کردم. گریه پدر و مادرمو دیدم. حالا میخوام خودکشی کنم که راحت شم.

    • نویسنده کیان گفت:

      مینا خانم البته که این سن آسیب پذیر ترین سن تو هست و فشار روانی که خانواده بهت میاره منجر به این تصمیم اشتباه شده..
      درس اگر هم مهم باشه ، دیگه اونقدر مهم نیست که خودویرانگری کنی دخترم..
      آدمایی که تفکر خلاق شون رو تعطیل می کنند ، برای حل مشکلات زندگیشون یک راه بیشتر به ذهن شون نمیرسه ؛ اما کسانی که مبتکر هستند ، برای مشکلات زندگیشون راههای متناسب با آن را پیدا و برای اجرای آن تلاش میکنند.

  16. الی گفت:

    من یه دختر ۲۶ ساله ام. کار پیدا نمیکنم. خب خودمم باید از پس هزینه هام بر بیام. اما موندم الان. میگم اصلن شاید باید ول کنم و برم ازدواج کنم. نمیدونم. پدر و مادرم کمکم نیستن. خودم باید به فکر خودم باشم. ولی دیگه نمیتونم تنهایی. استرس داره خفم میکنه..

    • نویسنده کیان گفت:

      الناز جان اگه میتونی یه آدم پیدا کنی باهاش ازدواج کن ، اگر نه یه دوست پسر باشخصیت پیدا کن ، کلی بهت آرامش میده و حداقل از فکر خودکشی بیرون میای ، کار که زیاده یه مقدار پول قرض کن بوفه یک باشگاه زنونه ورزشی (البته شلوغش) رو اجاره کن ، چهارتا قاقالیلی بریز توش و ماهی ۲ میلیون در بیار خدا بده برکت برای شروع خوبه..

  17. پ گفت:

    من مشکلی ندارم اما جواب های شما واقعا عالیه

  18. كيان گفت:

    من ١٨ سالمه ، من از بچگی تنها بزرگ شدم نه پدر بالا سرم بوده نه مادر نه هیچ فامیلی ، گدایی میکردم وقتی بچه بودم، سال قبل با یه دختر آشنا شدم… راستش عقده ی محبت داشتم عقده ی اینو داشتم که برای یکی مهم باشم… اون اومد میگفت دوست دارم عاشقتم منم توی یه دنیای دیگه بودم وقتی اینارو میگفت . همه حرفاشو باور کردم … یه ماه پیش متوجه شدم سرطان خون دارم و اونم گفت ازم بدش میاد وبا یکی دیگه دیگه اشنا شده… من اونو بیشتر از خودم دوس داشتم … میرفتم پول قرض میکردم ک ببرمش
    یه جای خوب … الان نه کسیو دارم … نه پول اینو دارم برم دنبال درمانش … تا حالا هم خودکشی نکردم فقط الان میخوام هرچی زودتر تموم شه..

  19. نیما گفت:

    سلام ، ۲۵ سالمه ، من خیلی سختی تو زندگیم کشیدم و خیلی اعصابم داغون شده که بخش مهمی از اون تقصیر خانواده و جامعه ای که تو اون زندگی میکنم . با استرس و فشار زیادی بزرگ شدم و به اینجا رسیدم ولی همیشه به این فکر میکنم که خیلی ها شرایطشون ممکنه خیلی بدتر از من باشه ولی سرانجام با تلاش یا صبر ویا شانس اون روی خوش زنگی رو هم دیدن …
    هیچ وقت تا حالا به خودکشی فکر نکردم به شما هم پیشنهاد میکنم صبر کنید !

  20. سحر گفت:

    سلام من ی دختر ۱۶ ساله هستم پدرو مادرم ب زور شوهرم دادن و شوهرم معتاده میخوام طلاق بگیرم ولی کسی پشتم نیس و همه کشیدن کنار و تنها موندم تو یکی از مغازه ها مشغول کار بودم ک بخاطر مامانم اونم از دست دادم کسی بهم خرجی نمیده کسی بهم اهمیت نمیده همه تنهام گذاشتن هیچ کسو ندارم و مادرمم آرزوی مرگمو داره خودش گف ک ب مردنم راضی حلالم کنید

    • نویسنده کیان گفت:

      سحر جان
      واقعا متاسفم ، اگه مشکلت کاره ، همینجا بگو چه کارهایی بلدی از بین خوانندگان کلی پیشنهاد پیدا می کنی..
      من هم چند کارخونه دار و … سراغ دارم ، بالاخره خدابزرگه..
      این فقر یک برهه کوتاه در زندگیته ، تموم میشه..
      از بزرگترهات کمک بگیر ، میتونی یه کاسبی کوچیک راه بیندازی ، مثلا یه کم پول قرض کنی و بوفه یک باشگاه زنونه رو اجاره کنی…

  21. Heli گفت:

    من یه دختر ۱۸ ساله ام که تو خانواده ای بزرگ شدم که همیشه خیلیا حسرتشو داشتن با بهترین پدر و مادر دنیا,زندگیم خوب بوده چندسال پیش یه مشکل برام پیش اومد که با گذشت زمان حل شد ..ولی الان کلا خیلی داغونم بابام مریض شده یه بیماریه سخت گرفته کسی که جونم بهش وصله داره جلو چشام آب میشه ! ای خدا خیلی خسته م خیلی ,.خسته از ادما خسته از کارشون خسته از أفکار کوتاه خسته از مردم و آدمایی که حرفتو نمیفهمن و درکت نمیکنن هیچکس نیس که درکت کنه .من همیشه میگفتم خودکشی خیلی کاره احمقانه ایه حالا طوری شدم که سرچ میکنم راه های خودکشی هنوزم میگم احمقانه س ولی شاید این کاره احمقانه برام بهتر باشه

    • نویسنده کیان گفت:

      هلی جون خودکشی کن و آخرین ضربه رو به پدر مریضت وارد کن ؛ ولی اگر نظر من رو میخوای یه کم در برابر ناملایمات زندگی صبر داشته باش ، یادت باشه که دخترا در این سن خیلی آسیب پذیرند…

  22. alikar گفت:

    من راهی جز خود کشی ندارم چی کار کنم زود بمیرم تشکر اگه بگی

  23. یه بدبخت گفت:

    لعنت به این دنیا . لعنت به وجوده من . من یه دخترم از بچگی زجر کشیدم توی خانوداه شلوغ و فقیر بزرگ شدم پدرم همیشه مارو کتک میزد .مادرم رو میزد . فحاش و بد دل بود . من از خواهرای بزرگم کتک میخوردم .تو مدرسه هررووووز از معلم ها کتک و لگد میخوردم یادمه یه بار وقتی پنج سالم بود با پسر همسایه که اونم چهار سالش بود توپ بازی میکردیم بابام منو صدا زد رفت خونه منو از بالکن طبقه سوم خونه اویزون کرد و گفت میخواد منو بکشه چون فک میکرد من با اون پسر بچه کاری کردیم. یادمه وقتی تو خونه بازی میکردیم شلوغ می کردیم بابام با شلاق کف پامونو سیاه میکرد..
    من خیلی مظلوم بودم . هیشه تو گلوم بغض فرو خورده بود. ما انقدر فقیر بودیم که همسایه ها جلوی در خونه میوه میزاشتن و میرفتن. دورانه نوجونیم پر از درد بود با هر دختری دوس می شدم بابام مخالفت میکرد. یه بار جلوی پسرای همسایه با مشت زد تو صورتم. خدایا.
    در صورتی که من حتی دوس پسر هم نداشتم. بعد ازدورانه سختی که کشیدم چند سال پشته کنکور بودم بالاخره کاردانی قبول شدم . رفتم سنندج اونجا هم فاجعه بود.. کردها منو ادیت میکردن نمیتونستم باهاشون بسازم. خودمم به شدت ساده و نادون بودم . به خاطر اینکه مدت ها خونه نشین بودم پارانویید گرفته بودم. تا اینکه کاردانی مو گرفتم و برگشتم خونه. من از بچگی کوهی از استعداد تو هنر بودم . استعدادم زبان زد بود اما هیچ وقت نتونستم شکوفا بشم و این داره منو میکشه. بعد از اون نشستم دوباره کنکور دادم و دانشگاه خوب قبول شدم اما دوباره نا امیدی یاس و مشکلات رفتاری عدم اعتماد به نفس از خودم متنفرم از همه بدم میاد. بعد از اون خواهرای بزرگ تر ازدواج کردن و خواهرای کوچیکم از خونه رفتن تهران و مستقل شدن یعنی در اصل به بهانه دانشگاه و کار از خونه فرارا کردن. من موندم و تنهایی بابام هر چی پول بود واسه اونا می فرستاد ، منم به خاطر دانشگاه نمیتونستم سر کار برم. بابام من و مادرمو زجر میداد پول داشت که واسه خونه خرج کنه اما عمدا همه رو میفرستاد واسه خواهرای کوچیکم. هیچ کس با ما رفت و امد نمیکنه. همه از پدر و مادر من بدشون میاد. مادرم دچار سوظن و بیماری شیزوفرنیه. منو اذیت میکردن و تو سن سی سالگی وقتی میرفتم خونه دوستم هزااار بار بهم زنگ میردن و فحش میدادن. فکر میکردن من الان در حال سکس با یه پسرم. تا اینکه من برای فرار از این موقعیت با یه پسر تو المان از طریق نت اشنا شدم رفتم ترکیه دیدمش سکس داشتیم برای اولین بارم بود تو سن سی سالگی که کلی هم با درد همراه بود و قول ازدواج دادیم. من از خونه رفتم و به مامان بابام الکی گفتم که برای دانشگاه تهران مهمان شدم و میخوام برم پیشه خواهرام. اما در اصل میخواستم فرار کنم برم المان. رفتم تهران خوابگاه گرفتم که کارام درست شه. نرفتم خونه خواهرام چون یکی شون منو راه نداد به خاطر خاطرات بد بچگی که از من داشت. شیش ماه تو خوابگاه بودم منتظر تا اینکه فهمیدم اون پسر جاسوس جمهوری اسلای تو المان بوده . البته منو وارد جاسوس بازیش نکرده بود ولی شغلش بهم نگفته بود. تا اینکه تو المان دستگیر شد. من برگشتم شهرمون اما خونه نرفتم الانم با وضعیت بد مالی و در حالی که یک سال از دانشگام عقب اقتادم تو خوابگام. تو این مدت هم کلی خواستگار اومد که با وجود اینکه من خیلی خوشگل و خوشتیپم و رفتار خوبی دارم همون رفتن و برنگشتن. حالا اخر خطه دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم. خداحافظ زندگی میخوام خودکشی کنم..

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام واقعا متاسفم
      ولی زمانی که جمعه ها می رفتم کهریزک، یه دختری هم سن و سال تو رو میشناختم که فلج کامل بود ؛ و هر چند دقیقه می گفت خدا رو شکر…
      مطمئنم حاضر بود ۱۰۰ هزار تا صلوات نذر کنه که فقط ۱۰ دقیقه بتونه مثل تو راه بره…
      به پنج دقیقه هم قانع بود.. با یک میلیون صلوات!!
      حاضر بود جاش رو با تو عوض کنه با تمام مشکلاتی که گفتی.. و اگر اون میومد جای امروز تو قرار می گرفت ، اونقدر شاداب بود که همه مشکلات رو رفع و رجوع می کرد و در برابر همه سختی ها می ایستاد..

  24. امیر گفت:

    سلام. خیلی وقته تو فکر خودکشی هستم. مشکلات کاملا قانع کننده ای هم دارم. یک بیماری لاعلاج گرفتم بخاطر یک اشتباه بی برگشت. از خانوادم نا امیدم. بیشتر از خودم خستم. از همه متنفرم.
    هم تو این دنیامو خراب کردم هم اخرت.
    عذاب وجدان دارم نسبت به اعضای خانوادم.
    زندگیم داغون شد.

    • نویسنده کیان گفت:

      امیر جان زندگیت رو درست کن
      اگر نمیتونی ۱۰۰% بهترش کنی، ۵۰% هم فعلا کافیه برای اینکه از شر این افکار لعنتی خودکشی راحت بشی..

  25. نیوشا گفت:

    سلام من دختر ۱۷ ساله هستم که تمام راه های خودکشی رو فتم ولی زنده موندم، برای مثال رگ زدم قرص خوردم ولی فوقش دو سه روز بیمارستان بودم بعد مرخص شدم به نظرتون چیکارکنم؟؟

  26. فرانک گفت:

    حالم بده دیگه هیچ هدفی برای زندگی ندارم هروز تو خونه جنگ و دعواست و اختلاف نظر ۲۱ سالمه با امروز میشه ۱ماه که با کسی که عاشقش بودم بعد ۳سال رابطه رابطمون تموم شده هیچکس منو نمیفهمه الان که دارم اینارو مینویسم منتظرم که شب شه و خودمو بکشم الان دارم فکر میکنم که دیگه هیچ چیز خوشحالم نمیکنه و نمیتونه جلومو بگیره

    • نویسنده کیان گفت:

      دخترم روزی هزار تا دختر اینجا نظر میگذارند که چون دوست پسرشون بهشون بدی کرده ، میخوان خودکشی کنند ، من نمیدونم چرا خدا شما دخترا رو اینقدر ضعیف النفس آفریده که نمی تونید دوری آقا رو تحمل کنید.
      بهرحال کاری که الان باید بکنی، برنامه ریزی برای رفع یا حداقل کاهش دعواهای خانواده است.. یه کم صبر کن فشارهای روحی ناشی از خروج آقا از زندگیت هم کمتر میشه..مثل ترک اعتیاده باید قوی باشی..

  27. پارسا گفت:

    سلام
    من از بچگی عاشق این بودم که نظامی بشم. توی انشاها هروقت می پرسیدن چی کاره میخوایی بشی در آینده می نوشتم پلیس. الان که دارم این متن رو مینویسم کم کم دارم آماده رفتن به جهنم میشم. من تو زندگیم چندین بار اقدام کردم برای استخدامی ناجا، ارتش و سپاه اما همشون ردم کردن. متاسفانه مادر و پدرم خیلی وقته از هم جدا شدن. پدرم یه زن جوون تر گرفته و مادرمم که فک کرده پدرم سمبل اسلامه رفته مسیحی شده و الانم خارج از کشوره با خواهرم. منم همیشه توی گزینش به خاطر این موضوع رد میشدم. دیگه دلیلی برای زندگی نمیبینم. من تو زندگیم یه عشق داشتم که پدر مادرم ازم گرفتنش. مسئول مرگ منم همون دوتا هستن. خدایا از سر تقصیراتم بگذر. خدایا خودت میدونی من به خاطر شهادت خواستم نظامی بشم اما الان دارم جهنمی میشم. خدایا خیلی خستم از آدما. مثل سگ باهام رفتار کردن. سن زیادی ندارم اما جلوی موهام همه سفید شدن. کلی غصه خوردم. تنها آرزوی زندگیم ورود به دانشگاه علوم انتظامی امین بود که خانوادم ازم گرفتنش. ببخشید اگه طولانی شد. بدرود

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام عزیزم
      من واقعا متاسفم از مشکلاتی که در این سن کم داشتی ، برای شهادت هیچوقت دیر نیست ، همین الان برو ثبت نام کن و با داعش بجنگ… یا صبر کن یه روزی خدا یه مظلوم رو جلوی پات میگذاره و برای دفاع از اون شهید میشی ، ولی خودت نباید خودت رو شهید کنی، پیشنهاد من یه کم صبره ، تو الان در گیر التهابات روحی هستی و قاطی کردی ، یه کم صبر کن کنترل اوضاع رو بدست میگیری…

  28. آنا گفت:

    سلام اسم من آناهیتا هست یه نفر که ادعایش میشد عاشق دلباخته منه دیروز پی ام داده دیگه نمیخوامت تا حالا خود کشی نکردم ولی میخوام قرص بخورم سنم ۱۵

    • نویسنده کیان گفت:

      دخترم چرا مامان بابات تا حالا یادت ندادن که پسرا تو این سن هرزه اند.. سعی نکن آویزون یه پسر باشی اگه نمیخوادت تو هم اونو نخواه..
      یادت باشه سن ۱۴ تا ۱۶ سالگی سن حماقت دختراست.. چند سال این تصمیم اشتباه رو به تعویق بینداز.. همه چی درست میشه..

  29. ناشناس گفت:

    از بچگی ن پدر داشتم ن مادر ب اسم بودن ولی در اصل نبودن بماند چجوری تا ۱۷ سالگی اومدم از ۱۷ سالگیم خودم رو پام وایسادم پدرم در اومد که فقط زنده بمونم تا ی مدت پیشم کل سعیمو کردم ب خیلی چیزا برسم ولی دیگه زندگی هیچ معنی نداره..
    ناگفته نماند ۱۰ سال هم زندگیمو پای ی پسر گذاشتم ک ۲ ساله فهمیدم سرطان داره..
    اون مهم نیست چون خوبی رو هیچوقت نفهمید همه منو دختر قوی میدونن، ولی تصمیم گرفتم خودکشی کنم..
    فقط یک راه آسان و حتمی میخام که اگه نشه حوصله آبروریزی و حرف مردم و ندارم ، یه راه بگید..

    • نویسنده کیان گفت:

      دخترم این پسره که گناهی نکرده سرطان داره ، بنظرم در اولین فرصت برو مشاور خانواده..
      این تقدیر توست، همونطور که اکثریت آدما از تقدیرشون متنفرند ، تو هم مستثنی نیستی ، ولی آینده رو باید بسازی.. من مطمئنم سرطان گرفتن اون آقا در روحیه تو التهابات شدیدی بوجوود آورده که رفع میشن ، فقط یه کم صبر کن لازم نیست به چیزی برسی ، همین که الان هستی خیلی چیزا توش هست ، سلامتی، دل پاک، بالاخره یه لقمه نون… اگه از پایین رو به بالا داشته باشی و اینها رو بعنوان پله های اولیه نگاه کنی به زودی پات رو روی پله های پیشرفت بعدی میگذاری ؛ اما اگر از بالا به پایین بیای و اینها رو بعنوان پله های آخر نگاه کنی… پله بعدی سقوطه..

  30. Dor گفت:

    سلام.من یه دختر ١٣سالم.من به یکی از همکلاسیام خیلی وابسته شدم.اما اون دیگه منو دوست نداره.چی کارکنم؟خواهش میکنم کمکم کنین.قصد خودکشی هم ندارم ولی نمیتونم تحمل هم بکنم.

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام عزیزم
      این سن خطرناک ترین و آسیب پذیرترین سن بخصوص دختراست ، یه کم صبر کن ، برای اینکه دوستت داشته باشند التماس نکن ، وابستگیت رو کمتر کن ؛ یاد بگیر معنی عزت نفس رو سرچ کن ، یه کم روی پای خودت وایسا ؛ نقایص شخصیتی ات رو پیدا کن و اصلاح کن…

  31. سعید گفت:

    سلام من ۱۳ سال دارم ولی بازم به عنوان یه بچه منم مشکلاتی دارم مشکلاتی که باعث شد همین ماه پیش دست به خود کشی بزنم من حتی یه دوست دارم که همچین مشکلاتی مثل من داره با این که یه بچه هستم مشکلات زیادی دارم..

    • نویسنده کیان گفت:

      سعید جان تو دیگه مرد شدی ؛ حتما حتما مشکلاتت رو با پدر یا مادر یا بزرگترهات در میون بگذار ، دوستات هم مثل خودت کم تجربه هستند و چیزایی که میگن به صلاح تو نیست ، حتما یه بزرگتر رو در جریان بگذار..
      منظورم یک بزرگتر دلسوزه نه غریبه..

  32. Niloo گفت:

    من خیلی وقته که حس میکنم از زدرونم مردم ! حتی جرعت ندارم خودمو بکشم و حس میکنم هیچ آینده ی خوبی در انتظارم نیست! من ۱۶ سالمه اما اندازه یه آدم ۶۰ ساله مشغله ذهنی دارم . نه نه مشکلم عشق و عاشقی نیست من افسردگی گرفتم . درسام قبلا خیلی خوب بود اما امسال ریاضیمو افتادم و این موجب شد که پدر و مادرم با چشم بدتری بهم نگاه کنند .چندبار ازشون خواستم که منو ببرن پیش مشاوره اما گفتند اونا فقط حال آدمو بدتر میکنند . یکبار خودکشی کردم اما زنده موندم . ایندفعه حتما یه بلایی سر خودم میارم چون دیگه نمیتونم حتی تو چشمای مامان و بابام نگاه کنم.

    • نویسنده کیان گفت:

      نیلو جان
      کاش میتونستی به مامانت بگی که چه بار سختی روی دوشت هست و ممکنه کم بیاری…
      بنظرم چند سالی این تصمیم رو به تعویق بینداز ، به خودت فرصت بده ، میدونی این سن و سالی که در اون هستی بدترین سالهای زندگیت هست و کم کم یاد می گیری که چطور زندگی رو تحت تسلط خودت بگیری..
      فقط یه کم صبر کن و حتی اگر شده یواشکی برو مشاور خانواده..

  33. ناشناس گفت:

    شما ی مشت شاسگولین…ببین چ ملت … داریم ک تا سرچ میکنی راه های…..اولین چیز راه های خودکشی میاد

  34. پری گفت:

    تا حالا شوهری نداشتید بهتون خیانت کنه…دعوا کنه بد اخلاق باشه ….عفت کلام و یکم معرفتم نداشته باشه….تحملم تموم شده….حتی خواب هم ندارم….دلم میخواد بمیرم….سریع بی درد .

  35. بهار2016 گفت:

    سلام من بهارم و ۱۸ سالمه…تو یه اتاق فکسنی پیش مادربزرگ وعموهام و البته به همراه هزارسرکوفت بزرگ شدم بابام معتاده به علاوه این که بیکارم هست (درد خماری فحش ناسزا و اخلاق تندش هم ناشی از گیرنیومدن مواد براش هم تصور کنید ) بگذریم به هر حال من توی رشته ریاضی درس خوندم و معدل خوب به پیش دانشگاهی رسیدم البته باهزار سرکوفت بدبختی این سال ها طی شد…. ولی امان از امسالم که دیگه بدبختی مثل بختک افتاد رو زندگیم امتحاناتم رو با نمره لب مرز و هزار و یک بیچارگی پاس کردم ولی به قدری دعوا و فحش تو خونه زیاد شده که دیگه به کنکور حتی فکرم نمیکنم و تو یه هفته گذشته دوبار خودکشی داشتم که نا موفق بود البته فکر نکنید که بیمارستان رفتم…… من اهمیتی ندارم برای کسی.. ولی این بار یه راه مناسب برای خودکشی میخوام پیدا کنم.. تو رو خدا یه راه بهم پیشنهاد کنیدخواهش میکنم دیگه طاقت ندارم آخخخخخ خدااااابه فریادم برس…

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام بهار جان
      میدونم که در سنین آسیب پذیر روحی قرارداری ، ولیمعتقدم فعلا چند سالی تصمیمت رو به تاخیر بینداز ، مطمئنم که میتونی از درون این فحش و دعواها و عصبیت ها پات رو کنار بکشی و تمرکز کنی روی درست.. من آینده ات رو روشن می بینم چون توی اون خانواده تونستی با معدل خوب بیای بالا و از این به بعد هم میتونی…
      من رشته خودم ریاضیه و تعجب می کنم تو چرا تفکر خلاقت رو تعطیل کردی..

  36. علی گفت:

    چی بگم که گفتنی نسیت مشکلاتم
    حل شدنی هم نیست
    جرات خودزنی هم ندارم
    مرگ تدریجی به معنای واقعی کلمه از بچگی سایشو انداخته روسرم
    دیگه تسلیم شدم تو سن ۳۰ سالگی و به این نتیجه رسیدم نمیشه خیلی چیزا رو تغییر داد
    درواقع مثل یه سگ ولگرد زندگی کرد
    حرف منو اونایی میفهمن که دست رو طلا بذارن تبدیل به سنگ میشه
    وقتی که به خاطر مشکل لکنت زبانت نتونی سرتو بالا بگیری یا حرف بزنی همه حقتو میخورن و من حتی نمیتونم کوچکترین اعتراضی کنم مشکلی که به خاطر فقرو مستاجر نشینی درست شد ترس از سگ و جانوران صاحبخونه
    بی پولی
    مشکل جنسی دارم با الت کوتاه ۱۳ سانتی
    کسی به ادم لکنتی کار نمیده
    خلاصه تمام بدبختی هایی رو که به فکرت میرسه درون من پیدا میکنی
    فلاکت بدبختی وقتی حتی به یک هزارم ارزوهات نمیرسی
    خیلی داغونم هر روز داغون تر از دیروز
    دوست دارم یه جوری تموم شه اما جرات خودکشی رو ندارم

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام عزیزم
      باید دیدگاهت رو عوض کنی ؛ بپذیری که این مشکل یک حقیقت زندگی توست مثل خیلی های دیگه..
      و ادامه زندگیت رو بر این مبنا پایه گذاری کنی ، اگه قید سکس رو بزنی مثلا چی میشه؟؟ از خودکشی که بهتره ، و انرژی ات رو در جاهای دیگه ای صرف کنی؛ باید راه های خوشبختیت رو پیدا کنی ، استعدادهات رو کشف کنی و روی استعدادهات زوم و تمرکز کنی..
      اگه مسیر استعدادت رو جلو بری یه چیزی میشی ؛ اعتماد بنفس پیدا می کنی..
      برای سکس التماس روزگار رو نکن همه چی درست میشه.. عزت نفس داشته باش..
      لکنت زبان هم بنظرم مهم نیست ؛ اونایی که لال هستند دارند کارشون رو پیش می برند !!! تو که فقط لکنت داری برادر مرد باش نا سلامتی بهت میگن جنس نر… حالا ۱۳ و ۱۴ که زیاد مهم نیست ، مهم درونته و روحت … انسان باش، بزرگ باش، قوی باش…

  37. fatemeh گفت:

    از اول زندگیم بد بخت بودم و بد شانس همیشه دلم میخواست خودکشی کنم سه بار هم سعی کردم نشد دردام اونقدر زیاده که دیگه تحملشونو ندارم ی طرف خانواده بهم فشار وارد میکنن از ی طرف دوست و اشنا و از ی طرف دیگه کسی که دوسش داشتم گذاشت رفت دیگه حالم از همه چی بهم میخوره ترو خدا ی راه خوب واس خودکشی بگین خواهش میکنم..

    • نویسنده کیان گفت:

      فاطمه جان دخترا معمولا براشون خیلی سخته که جدایی رو تحمل کنند و دو سه ماه وقت میخوان برای پذیرفتنش ، یه کم باید صبر کنی ، برای خودکشی هیچوقت دیر نیست، ذهنت رو پارتیشن بندی کن و برای هر مشکلی یه راه حل خوب پیدا کن…

  38. مه طلا گفت:

    سلام من یه دختره ۱۵ ساله هستم که از یه اتفاقی که پدرم باعثش بود دیگه عوض شدم دیگه هیچکس تحمل اخلاقمو نداره قلبم سنگ شده حتی دوبار خواستم خودمو بکشم و یه بار پدرمو ولی نشد پدرم بهترین کسی بود که تو زندگیم داشتم حتی از مادرم بهتر ولی حرفایی زد و کارایی کرد که الانه آرزوی مرگشو دارم دیگه هیچ چیزی برام مهم نیست مغزم پر شده از چیزایی که خودمم نمیدونم حتی مادرمم ازم خسته شده دیگه از دختر بودنم از گل ها از عشق از همه چی بدم اومده

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام دخترم
      تو که دست به کشتنت خوبه برو چند تا داعشی رو بکش..
      دخترا تو سن ۱۵ سالگی کارای احمقانه زیاد می کنند ، فعلا کسی رو نکش تا ۲۰ سالگی ، اونوقت وقتی به گذشته ات نگاه می کنی فقط خنده ات می گیره..

  39. ک گفت:

    سلام.من ۱۴ سالمه و دنبال یک روش خوب برای خودکشی هستم….

  40. تنها گفت:

    من دختر ۳۵ساله و مجردم. بخاطر مشکلات خانواده و زمین گیر بودن پدر و مادر نتونستم ازدواج کنم. تا حالا عاشق نشدم. تماسی بانامحرم نداشتم. جوونی نکردم. پاک زندگی کردم. فوق لیسانسم محتاج کار و شغلم. با آبرو هستم هر جابی واسه دختر نجیب کار نمیدن وقتی مشکلممو کسی میدونه قصد سو استفاده دارن.سن استخدامم گذشته .کار کارخونه و منشی گری به تحصیلم نمیاد و نمبتونم خرج دارو هاپدر مادرمو بدم. تا حالا جوونی نکردم. جذابم اما همه پسرا فقط فکر سکسن من ارتباطی باکسی ندارم. تا حالا زندگیم سختی و تحمل کردنه باتموم سختیهام کنار اومدم تحمل کردم . خودم کلی مریضم پول دکتر ندارم. ۱۳ میلیون وام ۲۰% برداشتم واسه عمل بابام که نمیتونم بدم از این ورم عملش جوواب نداده خراب شده. انقدر از خدا خواستم التماسش کردم………

    • نویسنده کیان گفت:

      دخترم متاسفم نمیدونم کدوم شهری ولی اگر تهرانی من یه صاحب کارخونه میشناسم که شاید بتونه یه شغل خوب بهت بده ، امیدوارم کم نیاری؛ نشکنی؛ خدا همیشه آخرین لحظه کمکت می کنه اگر ایمان داشته باشی..
      خداست آنکه باران رحمتش را پس از نومیدی خلق فرو می فرستد..

  41. ناشناس گفت:

    ﺳﻼﻡ.ﮔﺎﻫﻲ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻧﻜﻨﻪ اﺻﻼ ﺧﺪا ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﮕﺎ ﻧﻤﻴﻜﻨﻪ

  42. عماد گفت:

    من یه پسر۲۹ساله بدبخت هستم که ای کاش هیچوقت به دنیانمیومدم تاحالاسه باردست به خودکشی زدم که موفق نشدم،هیچ رنگه خشبختی روندیدم،ازکودکی تاحالاهمش دارم بدمیارم جدیدأهم که بادختری ازدواج کردم که معلوم شدخودش ومادرش کلاه بردارن وقبل ازمن سرچندنفردیگه کلاه گزاشته بودن وبااین کارپول به جیب میزنندحالاهم که نوبت من بدبخته اگه بخام شکست های زندگیم روبگم میدونم همتون تودلهاتون میگین خداییش عماددیگه نبایدزنده بمونه،آخه باباجون خانواده روهم دارم عذاب میدم ،بزرگ ترین اشتباهم بوجودآوردن بچه ای بودکه ناخاسته به این دنیای سیاه اومدکه حالادوسال شه وفقط تا۴ماهگی پیش من بودومن یک سال ونیم آواره این شهراون شهربودم بخاطراین که زنم ومادرش گفتن ۷۰ملیون بده هم پسرتوبهت میدیم وهم بیخیال مهریه ونفقه وزندان رفتنت میشیم.اول رفتم یکی ازبیمارستانهای تهران واقدام به فروش کلیم کردم تامرزآزمایشهاهم رفتم ولی یه خاب منوازاین عمل پشیمون کرد.انقدربه این که آیاپسرم آرشامم زندست?آیاسالمه?چون واقعأیه خانواده بسیارخطرناکی هستن.حالادیگه خسته شدم ازگریه کردن هم خسته شدم،ازناامیدکردنهای مجددپدرومادرمریضم وداداش معلولم هم خصته شدم،دیگه ازخداوصدازدنهاش هم خسته شدم.من فقط یه مرگ آروم میخام،بعدش مهم نیست.

    • نویسنده کیان گفت:

      عماد جان باید بخاطر آرشام زنده بمونی ؛ دیگه از این به بعد باید همه زندگیت رو فدای اون بچه کنی، بنابراین مرد باش و بمون…

  43. م گفت:

    سلام سه سال به خاطر دوستی مامانم با یه پسر عوضی ولاشی که شب و روز توخونمون بود زجر کشیدم، سال اول دبیرستان معدلم بیست بود، همه میگفتن باهوش واستعدادی که دارم دست کم سه رقمی میارم، همه معلمام میگفتن، مامانم نابودم کرده، اماتنها کسی هست که دارم، ناراحتی اعصاب شدید گرفتم، البته از سال چهارم دبستان بخاطر مامانم اولین خودکشی ام رو انجام دادم، حالا سه ساله گذشته و من هنوزم نتونستم سال چهاروم ام رو پاس کنم، راستی قبل این اتفاقا حدود چهل تا لوح تقدیر گرفتم، توی هر رشته هنری که فکر کنین، از نویسندگی گرفته تا نقاشی و خوشنویسی، امشب تصمیم گرفتم خودکشی کنم…

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام دخترم
      عمیقا متاسفم ولی نباید کار آدمای ضعیف رو بکنی ؛ میخوای شماره مادرت رو بگذار اینجا من باهاش حرف بزنم ، ولی بهترین راه اینه که بری مشاور خانواده و اون بهت بگه چیکار کنی یا با مادرت حرف بزنه…
      زندگی تو همین چند سال نیست ، یه کم صبر کن همه اینها دو سه سال دیگه میگذره و روزهای خوش زندگیت میرسه…

  44. ،،، گفت:

    از اینهمه فشار خستم غیر قابل تحمله دارم دیوونه میشم دارن دیوونم میکنن میخام خلاص شم از عذاب خدا میترسم کمکم کنید…

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام عزیزم
      اگه در شرایط بدی هستی نباید سنتی عمل کنی ، کار علمی کن در اولین فرصت برو مشاور خانواده..
      برای روابطت با دیگران راه های جدیدی رو در نظر بگیر بلکه حداقل ۲۰% بهبود پیدا کنه..
      مشکلاتت رو اینجا بنویس ببینیم چه کمکی از دست من و خواننده های سایت بر میاد..

  45. سمیه گفت:

    سلام من یه دختر ۱۶ سالم حدود دو سال با یکی دوست بودم و کمو بیش یه عمرو گذروندیم باهم البته با اطلاع خانوادمون.خواهر بزرگتر اون و مادرو پدر من.چند وقت بعدش رابطمون کم کم دور شد البته به اصرار من و به دلیلی نامعلوم.که دقیقا تو همین بهبوهه دور شدن من از اون یه ادم که علاقه پدر و مادرمو جلب کرده بود برای خواستگاری اومد و منم بهش علاقه پیدا کردم و ازدواج کردیم.الان روز و شبم شده گریه مث افسرده ها.دلم برای دوست قبلیم بدجوری تنگ شده.پشیمونم.میخوام خودکشی کنم.

    • نویسنده کیان گفت:

      سمیه جان
      اگه می بینی با این همسرت مشکلت جدیه یه فکر اساسی بکن ، ولی اگه از روی هوا و هوس هست ، یه کم دندون روی جیگر بگذار ، دنیا محل آزمایش آدماست مثل سالن کنکوره ، فقط باید تست ها رو درست بزنی و بعد اون بیرون خوشبختی در انتظار توست…

  46. saeed گفت:

    man 17 salame mikham khodamo bokosham chandta rah neshonam bedid

  47. حسین گفت:

    یی حس بدی از اول زندگی دارم همیشه میخواستم خودکشی کنم ولی میدونستم گناه کبیرست ولی امروز رفتم کارنامه مو بگیرم همه نمره ها پایین ریاضی هم افتاده بودم خانواده هم یی جور نگام میکنن دوستام یی جور دیگه انگار خدا هم مارو فراموش کرده.
    هیچ وقت نا امید نشید و توکلتون به خدا باشه..

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام برادر
      از اول زندگی یه حس بدی داری و میخوای خودکشی کنی ، پس درس و نمره بهونه است، بنظرم حتما باید تحت درمان روانشناسی قرار بگیری..
      البته خودت هم خیلی راحت میتونی این حس بد رو کنار بگذاری ، فقط باید بخوای..

  48. بهاره گفت:

    من از زندگی خستم. خودمو می کشم با خفه کردن خودم…

    • نویسنده کیان گفت:

      بهاره جان برای خودکشی خیلی دیر نشده ؛ لطفا یه کم از مشکلاتت بگو شاید معجزه ای شد و من و خوانندگان تونستیم یه چیز جدید بهت بگیم ، یه راهکاری که زندگیت رو متحول کنه ، لطفا نا امید نباش و برامون بنویس.

  49. amir♡ گفت:

    سلام من یه پسر ۱۶ساله ام دوسال عاشق یکی بودم تا امسال که بهش گفتم اونم عاشقمه اما از شانس ما چند سال پیشتر تابستون دونفر میرن خونه عشقم و بهش تجاوز میکنن اونم الاندمیگه میخوام خودکشی کنم منم خسته شدم از این دنیا که هیچوقت شانس نداشتم و همه باهام لج بودن چند روز دیگه همدمیخوام قرص ترامادول بگیرم بنظرتون ترامادول خوبه؟؟؟؟؟؟؟

    • نویسنده کیان گفت:

      سلام امیر جان
      کلا سنین ۱۳ تا ۱۶ سالگی سن حماقت بچه هاست ؛ بهترین راه اینه که تا ۱۸ سالگی صبر کنی و البته سعی هم کنی که مشکلاتت رو حل کنی…

  50. فیروزه گفت:

    خودکشی بهترین راه نیست… ولی تنها راه باقی مونده برامونه… تنها راه واسه من و امثال من… فقط میخوام بمیرم… عاشق نیستم… شکست عشقی نخوردم ک بخوام خودمو ب خاطرش تموم کنم… من خودم شکستم… تیکه تیکه شدم…. فقط تو رو قرآن ی راه بگین ک من ب تدریج بمیرم..خواهش میکنم

    • نویسنده کیان گفت:

      فیروزه جان
      واقعا متاسفم ، راه برای خودکشی زیاده ، بیا اول چک کنیم ببینیم شاید یه راهی هنوز باشه که شیطون نمیگذاره به یادت بیاد..
      لطفا یه کم از مشکلاتت بگو ممنون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.